عصر روشنگری و مبانی فکری انقلاب فرانسه 3- آرای سیاسی، ذهنیت علمی
آراي سياسي : ذهنيت علمي
1 - ذهنيت علمي
همانگونه که پيشتر ذکر شد، تاثير دکارت و بيکن بر قرن هجدهم بسيار زياد بود. يکي خردگرايي و ديگري روش تجربي را مطرح کرده بودند. وانگهي ميان اين دو روش و نگرش تضاد و برخوردي به چشم نمي خورد: خرد راهبر تجربه است و ناتوانيهايش را مي پوشاند. همان طور که ديدرو نيز مي گويد، هر دو ابزار تحقيق نيازمند روشي در ارئه خود هستند که در تکميل مجموعه آگاهيهاي انسان مشارکت کنند. دائره المعارف هم از همين ذهنيت منشا مي گيرد و ابتکار نوين قرن انوار را پديد مي آورد.
1-1- خرد گرايي
خرد، نخستين پرچم دانشمندي نظير کندرسه است و بسياري از فلاسفه در عمل پيش از هر چيز از آن سلاحي براي طرد و اضمحلال گذشته سنتي و کنار نهادن پيشداوريها ، خرافات و عصبيت مي سازند. گاه هم خرد را بر ضد مذهب و سلوک عرفاني و به يک کلام، ماورا طبيعت به کار مي گيرند.
بل و فونتونل به پيش گوييها مي تازند. مونتسکيو و ولتر هم داستانهاي مسيحيت را فقير و ناچيز مي شمرند که از منطق و عقل سليم مورد نظر انوار فاصله دارند. از نظر روسو انسانها هنگامي که از منطق بي بهره اند، درنده اند. ولتر هم در تهاجم به عصبيت از عقل سليم و خرد بهره مي گيرد.
البته قرن هجدهم را نمي شود عصري ضد مذهبي دانست؛ نادرند کساني که معتقد به خدا نباشند، اما بدون توجه به احساسات مذهبي روسو، مي توان گفت که مذهب فيلسوفها باور به خدا، از راه خرد است. دعاها و مناجات فلاسفه چنان است که آيينها و رسوم مذهبي را طرد مي کنند. دوست داشتن انسانها، عشق به خداوند است. وظايف انسان نسبت به خانواده و جامعه همان وظايف مذهبي است. بدين سان فلاسفه، مذهبي را پيشه کردند که هدفش دست يابي به اخلاقي غير مذهبي بود. اما اين موجب نمي شد که آنان موجوديت خداوند را که مونتسکيو خردمندانه به ضرورت آن معتقد بود منکر شوند. تسامح نتيجه منطقي اين سيستم و نظام فکري است.
خرد اما، تنها يک اسلحه نيست، يک ابزار هم هست؛ خرد باوري انساني به خداوند را مهيا مي کند اما هر اعتقاد فرا انساني غير مذهبي را کنار مي گذارد. سيستمهاي فکري متعددي را بر پا مي کند. فلاسفه با استفاده از خرد به تشريح علمي پديده ها مي پردازند. بوفون، تاريخ طبيعي و ادوار طبيعت؛ کندرسه، ده دوران از دانسته هاي انساني؛ و روسو گفتار خود در باره نابرابري و بسيار ديگر انديشمندان اين دوره آثار علمي خود را بر اساس خرد و با همين اشتياق فلسفي خلق کردند.
با اين همه نظريه هاي کاملاً خردمندانه به ندرت به چشم مي خورند: روش تجربي، فضاي سياسي و انساني واقعيتها و احتياطهاي خود را به فلاسفه ارائه مي کنند. در اين ميان روسو ر کاملاً آزادانه به ساختارهاي ذهني و فکري مي پردازد : به ويژه قرارداد اجتماعي را مي توان مدرکي بر اين مدعا دانست. در اين اثر، مي توان نوعي ذهنيت انقلابي را مشاهده کرد که غير از خرد ، سرشار از نوعي احساسات انساني است.
اين خرد گرايي که ذهنيت انقلابي را پديد مي آورد، از سوي ديگر ذهن نقادانه طنزآميز، نسبيت گرايي و انديشه پيشرفت و تمدن را موجب شد.
2-1- روش تجربي
مشاهده و تجربه روشمند شيفتگان را برانگيخت و طبيعت، فلاسفه را به ثبات و اطمينان ذهني رساند. همه نويسندگان به اطمينان تجربي شورانگيزي رسيدند که با آنا به بررسي، مطالعه و خلق آثار خود پرداختند. با بکار گيري روش فلسفي، انوار به تعريف شرايط علمي ضروري مي پردازند يا شکي روشمند و علمي مي پرورند. مونتسکيو علي رغم گرايشش به تاريخ، از همان نخستين کلمات روح القوانين مطالعاتش را بر حسب قانونهاي طبيعي بنيان مي کند و در روابط منتج از مطالعات تجربي خود به تاثيرات آب و هوا و زمين در رفتارهاي سياسي مي رسد. پروژه دائره المعارف طبيعتاً بايد به پيشواز علوم تجربي مي رود. دالامبر به روشني اعلام مي دارد که اصالت قرن هجدهم ، در علوم متکي به واقعيتها و رخدادها است و همان گونه که ديديم ديدرو ذهنيت فلسفي را با مشاهده و دقت بدون پيشداوري و تعجيل تعريف مي کند. مشاهده با استفاده از تجربه، ماوار طبيعت را از سکه مي اندازد و در خلسه خود در طبيعت، تمامي هوشياري خود را به کار مي گيرد و طبيعت را سرچشمه و منشا بالنده ي تمام حقايق مي داند*. روسو هم طبيعت و تجربه را بنيان روش تعليم و تربيت خود قرار مي دهد تا همانگونه که تجربه با مشاهده به تعليم کودکان مي پردازداحساسات نيز از طبيعت بارور شوند.
از نظر کندرسه که به دانسته هاي انسان مي پردازد و گاليله را يکي از پيش کسوتان و راهنمايان اصلي قرن هجدهم مي داند*، از باور صرف به واقعيت خارجي، به واقعه قابل تنظيم و محسوس، به فلسفه حقيقي شناختي مي رسيم که متکي بر حواس است*. اين فلسفه که روسو معترض به آن است، تنها ذهنيتي است که مي تواند به نيازهاي انديشه اي قرن پاسخ دهد و اغلب نويسندگان عصر روشنگري هم از آن استفاده مي کنند.
نهايت جنبش تجربي قرن هجدهم ماترياليسم و مادي گرايي ديدرو است که با خداباوري خردمندانه ديگر فلاسفه متضاد مي افتد.

3-1- ذهنيت دائره المعارفي
کنجکاوي يار و همراه هميشگي خرد و تجربه است. فيلسوف قرن هجدهم يک متخصص نيست، بلکه عالمي همه چيز دان است که به دانستن هر چيزي علاقه مند است و در باره هر چيزي نظر خود را ابراز مي کند.

برنار لوبویه دو فونتونل
براي پي بردن به فعاليت ذهني خستگي ناپذير و گسترده انوار ، کافي است به عناوين آثار هر يک از فلاسفه
براي پي بردن به فعاليت ذهني خستگي ناپذير و گسترده انوار ، کافي است به عناوين آثار هر يک از فلاسفه توجه شود. فونتونل، ولتر، ديدرو، و به ويژه روسو و بسياري ديگر از انديشمندان در آثار مختلف خود به تمامي موضوعات پرداخته اند : ادبيات، فلسفه، سياست، علوم، مسايل اقتصادي، هنري و غيره. اينان براي پرداختن به اين موضوعها شکلهاي مختلفي را هم از رساله ها و مقالات تا انواع ادبي، بر گزيده اند: حتي شعر، رمان، کمدي، تراژدي هم هدفي فلسفي را در برداشتند. همه اين نويسندگان چنان که در قرون گذشته هم رسم بود چند گونه نويس يا پلي گراف بودند. هر چند به نظر مي رسد که اين گستردگي موضوعي بايد تمرکز و عمق آثار اين دوران را از ميان ببرد. بايد اذعان داشت که فعاليت ذهني و خلاقانه فلاسفه در عين گستردگي دائره المعارفي از تمرکزي شايان برخوردار بوده است. هر يک از فلاسفه، در حقيقت، در اثر کليدي زندگي خود به دقت و وسواسي عالمانه به شاخه اي پرداختند و بر دانش بشري افزودند. مونتسکيو در روح القوانين، بوفون در تاريخ طبيعي، بل با فرهنگ تاريخي بر مضمون اصلي فلسفه خود متمرکز شدند.
اما بايد دانست که آيا جاه طلبي و انگيزه خلق آثار فلسفي توانست ارزش علمي آن را تضمين کند؟ بدون شک تلاش علمي و فني مؤلفان بسيار ارجمند بوده است و جداول و طرحهاي دائره المعارف و مقالات مستند و مستدل آن با دقتي تمام تدوين شده اند. اما تنها اين جنبه از کار فلاسفه به ويژه مؤلفان دائره المعارف موجب ارزش کم نظير ايشان و آثارشان نشده است. تلاش انوار قبل از هر چيز در دسترس عامه قرار دادن علوم است : فونتونل اولين کسي است که به اين نقش پي مي برد. بعدها دالامبر به تجليل وي مي پردازد*. ديدگاه ولتر و ديدرو را در نگارش مداخلي با ارزش فرعي و ثانويه مي توان در متن دائره المعارف بازيافت.
عصر انوار هنگامه آن است که ادبيات با زمينه هاي نو آشنا و غني شود: ولتر، تاريخ؛ مونتسکيو، سياست؛ بوفون، تاريخ طبيعي را از خشکي علمي آزاد مي کنند و با ادبيات در مي آميزند و با سبکهاي ادبي مي آرايند. با فزايش عدد «دانشمندان حقيقي» و گستردگي و غناي علمي، دامنه ادبيات هم موجب رشد و افزايش «علاقه مندان به علم و روشن انديشي» شد.
در بررسي و تجزيه و تحليل ذهنيت علمي قرن هجدهم بايد توجه داشت که انوار بيشتر در پي اين بودند که دانسته هاي پيشين بشري را در اختيار همکان قرار دهند و براي آنان اين مساله مهم تر از کشفيات علمي جديد بود. عامه سازي، تطابق و تعليم و آموزش علوم هدف اصلي و اساسي آنها را مي ساخت. تطابق دانسته ها و علوم با واقعيتهاي ملموس قرن، و تعليم همه مردمان با قراردادن علوم و آگاهيها در اختيار آنها گامهاي اصلي علمي دانشمندان اين دوره را تشکيل مي داد. در سبک نگارشي روشن، عيني و واضح مؤلفان اين عصر کوشش براي رسيدن به اين هدف اصلي به چشم مي خورد، و شايد همين انگيزه پاسخ به اين سؤال باشد که جرا قرن هجدهم فرانسه بيش از هر چيز قرن نثر و و آثار منثور در ادبيات فرانسه است.