آراي سياسي :‌ ذهن انتقادي

 

 

 

1-                       ذهن انتقادي

برخورد انتقادي انوار با جامعه بيش از هر چيز با نگاه طنز و هجو به سنن، رسوم و نهادهاي جامعه کهن و نيز افراد و شخصيتها آغاز مي شود. در عين حال علاقه به تاريخ، طرح نسبيت را موجب مي شود، در نهايت هجو و تاريخ همراه مي شوند و محرکي براي پديد آمدن مباحثات اقتصادي، سياسي و اجتماعي مي شوند.

1-2- هجو

در هيچ کدام از ادوار و قرون پيش از اين، دامنه هجو و طنز در فرانسه چنين وسعتي نيافته بود. در عمل، هجو، ميراث مکتوب کلاسيسيسم است و چنان که پيشتر هم ذکر شد، در پايان قرن هفدهم لابروير در کتاب خصوصيات خود به هجو جامعه فرانسه لويي چهاردهم مي پردازد. با اين حال اوج هجو اجتماعي و سياسي را مي توان در قرن هجدهم مشاهده نمود. مساله در اين است که از اين پس متفکر و نويسنده قرن هجدهم مشاهده نمود. مساله در اين که از اين پس متفکر و نويسنده قرن هجدهم به همه چيز به ويژه مذهب و جامعه کهن هجوم مي برد.

هجو اين دوره، در شکل بسيار ساده است و سبکي کنايه آميز دارد و آميخته به طنز است. مونتسکيو با خلق نامه هاي ايراني نونه و الگوي اين گونه مکاتبات را در اختيار هم عصران خود قرار مي دهد و حتي در برخي قسمتهاي روح القوانين که به عنوان يک اثر جدي شناخته مي شود، گاهي اثر نوشته اش را با چاشني طنز افزايش مي دهد. به ويژه هنگامي که به برده داري و يا مفتشان انکيزيسيون مي پردازد.

نزد ولتر هجو را به وفور مي توان يافت : از مکاتبات وي که سرشار از کاريکاتورها و حکايات طنز آميز است تا آثاري چون کانديد،  زاديگ و اشعار هجو آلودي که در عمل به سلاح ولتر مبدل مي شوند.

روسو و ديدرو هم هر چند جدي تر مي نمايند، اين گونه و نوع ادبي را ناديده نگذاشته اند و گاه در نوشته هاي خود از هجو و طنز بهره گرفته اند.

موضوع و هدف مکتوبات هجوآميز متعدد و متنوعند. هجو مذهب کاتوليک شايد يکي از موارد جديد در ادبيات باشد که در اين دوره خود را نمايان مي سازد. اين گونه بيشتر به ولتريانيسم يا هجو ولتري معروف است که خصيصه اصلي آن جسارت در بي حرمتي به نهادهاي کاتوليکي است.

هجو اجتماعي در ابتدا به نوعي در تناقض با شخصيت و خاستگاه نويسندگان قرار مي گيرد که در طبقات بالاي جامعه فرانسه رفت و آمد بسيار دارند و در سالنهاي ادبي «مد» آن روز مورد توجه همگان هستند. وانگهي، گاه از قرن آهن روزگار خود اظهار رضايت مي کنند و اخلاق  لوکس را مورد ستايش قرار مي دهند (ديدرو)  و يا ادوار پيشين و بربريت را مورد حمله قرار مي دهند تا جامعه خود را برجسته سازند. ليکن بايد توجه نمود که همه اين ستايشها از جامعه قرن هجدهم ، در اعتقاد انوار به توسعه و پيشرفت ريشه دارد و در عمل اينانا با ستايش امروز نگاه به فردا دارند. اما درجامعه معاصر خود بيش از پيش هم در پي و در جست و جوي معايب و نواقص جامعه و نظام سياسي آن هستند.

گاه انوار به مسايلي روبنايي و ظاهري مي پردازند که در حقيقت در پس چهره خود نواقص و معايبي عميق تر را در بردارند. هيچکسي به اندازه اين اعضاي برجسته و نخبه جامعه نتوانسته است بيهودگي و ناآگاهي جامعه را عيان کند. گاه آنان بيشتر به خود جامعه و مسايل متنابه به آن مي پردازند : سياستمداران و حکمرانان، اشراف، صومعه ها و مقامات کاتوليک، بيهودگي ادبي، ناداني و جهالت مسؤولان اداري جامعه، و موارد بسيار ديگر.

گاه هم با هجو کردن جامعه خود به معايب اساسي بشر مي پردازند و پستي، خود پسندي و دورويي (ديدرو)، فساد، خشونت و توفيق شر (روسو) را به نقد مي کشند. ترسيم نقش شر اجتماعي موجب مردم گريزي مي شود که به خصوص نزد روسو عيان و معروف است.

نتيجه و هدف اين انتقادها مطلوب سازي و ايدآل شمردن اخلاق انسان اوليه و تمدنهاي پدر سالر اوليه و به وجود  آمدن انديشه فضيلت انسان نو است.

 

2-2- علاقه به تاريخ و بررسيهاي تاريخي

کنجکاوي که موجب پيدايي ذهن دائره المعارف انوار شد، از سويي ديگر شور بررسي تاريخي را بر انگيخت. همه فلاسفه به بررسي وقايع نگاريها، خاطرات و سفرنامه ها مي پرداختند و با استفاده از اين اطلاعات گاه فرضي و گاه ثابت شده، مي کوشيدند نظريات و مباحثات خود را زينت بخشند. اما در کنار جماعت دوستدار تاريخ مي توان به دو تاريخ دان حقيقي اشاره کرد. مونتسکيو و ولتر، هر دو مدعي نگارش و طرح فلسفه تاريخ با دو ديدگاه متفاوتند.

مونتسکيو در صدد تعريف علل و دلايل رخدادهاي تاريخي است. کتاب  توجهات به دلايل بزرگي روميها و انحطاطشان همين هدف را دنبال مي کند. مونتسکيو با بررسي تاريخ روم و تقسيم آن به دو دوره روشن بزرگي و انحطاط مي کوشد ويژگي تاريخي ملل ديگر را نمايان کند: آتن، برن، دانمارک؛ و به اين ترتيب به طور طبيعي ، راه تاريخ به سياست مي رسد :  توجهات شامل اندرزهايي بر هماهنگي حکومت است و  روح القوانين سرشار از نمونه هاي تاريخي نظير پتر کبير، کرامول، آتن، کاتاژ و ... است. از نظر مونتسکيو تاريخ منبع و زرادخانه قانونگذار است.

علل عمومي ، اخلاقي يا مادي وجود دارند که در هر حکومت پادشاهي در کنش هستند، آن را پرورش مي دهند، آن را حفظ مي کنند يا به پيش مي برند. همه وقايع تصادفي در سلطه و وابسته به اين علل هستند. اگر واقعه تصادفي يک نبرد، يعني يک علت خاص موجب ويراني يک حکومت شود، يک علت کلي وجود داشته است که موجبات نابودي حکومت در تنها يک نبرد را فراهم آورده است. در يک کلام، رفتار اصلي با خود تمامي وقايع خاص را در پي دارد.

اما ولتر به ندرت در جستجوي علت است و در مکتوبات تاريخي خود، پس از صفحات بسيار تاريخ روايي و دراماتيک مي خواهد «روح و رسوم» ملل را تعريف کند و در اين راه به تمجيد تسامح و پيشرفت مي پردازد. نمونه اين مساله را مي توان در قرن لويي چهاردهم ديد. ولتر تلاش مي کند با ترسيم تمدنهاي گذشته ذهن انسان را «روشن» کند. اگر اثر تاريخي مونتسکيو را بتوان روح القوانين دانست، نزد ولتر اين اثر فرهنگ فلسفي است. از نظر ولتر ، تاريخ بايد در خدمت تعليم و آموزش اجتماعي انسان شريف باشد.

در هر حال، حتي باوجود اين اختلاف نظر، دو متفکر در يک نکته به هم مي رسند و اتفاق نظر مي يابند و آن نسبيت است. هر چند پيش از آن دانشمنداني نظير بل و فونتونل به نقش نسبي بودن در علوم پرداخته بودند، مونتسکيو به اين نظر شکلي مثبت گرا اعطا کرد و نشان داد که قوانين در کشور به مجموعه نيروهاي متغيري وابسته اند و بايد با شرايط و موقعيتها مطابقت داشته باشند. ولتر هم براي رسيدن به نتايجي در توجيه تسامح و احتياط قضايي از همين عقايد بهره مي گيرد. ذهن کاربردي او غالباً مفاهيمي چون نسبيت و پراگماتيسم فلسفي را در هم مي آميزد.

3-2- سياست

کندرسه، فلاسفه را در فعاليت شديد سياسي نشان مي دهد:

«در انگلستان، کالينز و بولينگبرگ، در فرانسه، بل فونتونل، ولتر، مونتسکيو، و مکاتب شکل گرفته به همت اين بزرگمردان، در راه حقيقت مبارزه کردند و از سلاحي استفاده کردن که فصاحت، فلسفه، طنز و ذوق ادبي مي توانند براي خرد مهيا سازند؛ همه انواع، همه  اشکال ادبي را از مضحکه تا متون اندوه بار، از گردآوري مجموعه هاي علمي و گسترده تا رمان يا اشعار طنزآميز روز، به کار گرفتند، و حقيقت را باپوششي نازک پوشاندند که چشمان ضعيف را نيازارد و در عين حال شادي و لطف کشف حقيقت را نيز به ارمغان آورد. گاه ماهرانه پيش داوريها را نواختند تا ضربه هايي کاريشان بزنند، گاه دشمن خرد را تسلي دادند و چنان تظاهر کردند که گويا مذهب نيم نسامحي و از سياست نيم آزادي مي طلبند. گاه حکومت مستبد در نبردش با پوچي مقامات کليسا ساختند و گاه با کليسا در نبرد با استبداد همراه شدند، و با اصول خود  به هر دو هجوم بردند... گاه به دوستان آزادي آموختند که خرافاتي که چون سپري استبداد را مي پوشاند و بايد اولين قرباني براي نابود کردن باشد، اولين زنجيري که بايد در هم شکست. گا ه به مستبدان نشان دادند که خرافات دشمن حقيقي قدرت و اقتدار آنها است ... اما هرگز از ابراز و معرفي استقلال خرد، آزادي نوشتار و بيان به عنوان حق و رستگاري نوع بشر دست برنداشتند. با نيرويي خستگي ناپذير بر ضد همه جنايات عصبيت و استبداد برخاستند و در مذهب، حکومت، رسوم، قوانين به آنچه رنگي از ظلم و سختي و بربريت داشت تاختند، و به نام طبيعت از شاهان، جنگجويان، قضات، کشيشان خواستند تا به خون انسانها احترام کنند و آنها را به خاطر خوني که به خاطر سياست يا بي تفاوتي شان در جنگها يا دسيسه هايشان ريخته مي شد، مورد عتاب قراردادند. در نهايت شعار جنگ آنان، خرد و تسامح و انسانيت بود.»

انوار طنز را با تاريخ و بررسيهاي تاريخي در آميختند، تفکرات و عقايد اجتماعي و اقتصادي را به ادبيات وارد کردند و سياست هم با اين دو به ويژه با اقتصاد پيوند و قرابتي نزديک يافت.

در همين قرن هجدهم و پيش از مارکس و انگلس، ديدرو وفاق و جدايي ناپذيري اقتصاد و سياست را طرح مي کند.  (مدخل لوکس  در دائره المعارف)

اما انوار تنها در مسايل اقتصادي به عقايد کلي اکتفا نمي کنند. از هر سو ذهنيت اصلاحات سر بر مي آورد، جنبش فلسفي انوار اقتصاد دانان بسياري را در خود دارد که برجسته ترين آنها تورگو است : تورگو، اقتصاد سياسي را پايه مي ريزد، عوامل و عناصر آن را مطالعه مي کند و به نظريه ليبراليسم اقتصادي مي رسد. ولتر علي رغم سختگيريهايش با فيزيوکراتها در اين تلاش وي را پشتيباني مي کند، و در عين حال مانند مونتسکيو، همواره معايب و نواقص نظام اداري و قانوني  فرانسه را مورد حمله قرار مي دهد.

ديدرو در مدخلهاي گوناگون دائره المعارف، عوامل مختلفي از حکومت ايده آل را معرفي مي کند. کندرسه هم پيشرفت را در سازماندهي خرمندانه صنعت مي بيند.

بي هيچ قرباني، ابزار حفظ سرمايه و اقتصاد به دنبال هنر در راه پيشرفت مي افتد و شکل جديدي از توليد را ممکن مي سازد.

به اين ترتيب، نه تنها از يک ميزان زمين مي توان افراد بيشتري را غذا داد بلکه هر يک از اين افراد با زحمت کمتر، توليد بيشتري دارند و راحت تر و بهتر نيازهايشان را بر آورده مي سازند.

در عمل انديشه اصلاحات به اساس نظام سياسي فرانسه مي تازد و راه حلهاي سياسي متعددي را مطرح مي کند. براي برخي چون مونتسکيو شر از قدرت سلطنتي مطلقه است که هيچ تعادلي در آن مشاهده نمي شود. پس استبداد به نقد مي کشدود و دموکراسي مورد ستايش قرار مي دهد. هر چند حکومتي سلطنتي و مشروطه را بر ساير انواع حکومتي ارجح مي داند.  تعادل در طبقات اجتماعي، ميانه روي حکومت تا ايجاد هماهنگي ميان قوانين و طبيعت بشر ضروري است و حکومت انگلستان نمونه اين تعادل است.

از نظر بسياري هم، شر از ناداني و جهالت در قدرت سلطنتي سرچشمه مي گيرد. استبداد مطلقه هنگامي که بر وظابف و تکاليف خود آگاهي داشته باشد،ديگر نمي تواند موجب جنايات و معايب سياسي و اجتماعي شود. از اين نوع تفکر، انديشه لستبداد روشنگرانه نتيجه مي شود که نزد ولتر، مارمونتل و ديدرو مشاهده مي شود. ديدرو شعار سياسي خود را مطرح مي کند : «چقدر خلقها سعادتمند خواهند بود هنگامي که شاهان فيلسوف باشند يا فيلسوفان پادشاه.»

براي برخي هم مانند روسو، ريشه بدي در جامعه است و بايد ترکيب جامعه را دگرگون ساخت. اين چنين است که او انسان وحشي خوب اوليه ، به دور از جامعه يا به عبارتي دور از تباهي و فساد، را تکريم مي کند.

4-2- انسان گرايي تسامح

ذهنيت علمي و ديد سياسي انتقادي فلاسفه، انديشه انوار را بارورمي ساخت و اين باوررا به مردمان مي داد که هر چه انسانها روشن تر باشند نه تنها به علم که به سعادت نيز دست مي يابند. هدف غايي که دائره المعارف ديدرو در صدد القاي آن است جز اين نيست. هولباخ پيروزي تمدن عالمانه را يک اخلاق مي بيند. ولتر اعلام مي دارد که جهل و ناداني موجب به وجود آمدن جانيان و مجرمان است. بنا بر اين آرمان تاريخي فلسفه انوار، در انديشه و عقيده پيشرفت خلاصه است و اگر انوار به مدح تمدن مي نشينند و اگر ادبيات را ستايش مي کنند، در آن نمونه اي از سعادت و زيبايي فلسفي را باز مي يابند.

فلاسفه و انوار وظيفه خود را بهبود سرنوشت هم نوعان مي بينند و در اين راه تنها به سياست نمي انديشند. هدف آنها متعالي تر از روش حکومت و حکمراني است. حتي شايد بي هيچ نظريه و تئوري خاص سياسي به جستجوي پاسخي به نياز انساني و مدني خود و هم عصرانشان هستند تا  در عصر انوار و روشنگري خشونت و عصبيت را ناپديد کنند و از ميان بردارند. بل هدف اصلي را در فرهنگ تاريخي و انتقادي خود اعلام کرده است : « تسامح براي همه مسيحيان از هر مذهبي، براي مسلمانان، يهوديان و نيز براي فيلسوفان». مونتسکيو برده داري و تفتيش عقايد را محکوم مي کند، ديدرو نشان مي دهد که فيلسوف کامل نمي شود مگر قلبش را در برابر رنجهاي انسان بگشايد. تورگو فرياد ولايات گرسنه را مي شنود. مارمونتل واعظانه از تسامح مي گويد و ولتر در نهايت به قهرمان رنجديده ها مبدل مي شود و خستگي ناپذيرانه انديشه تسامح و انسانيت را ترويج مي دهد و نيز داوريهاي سؤ قضات را نقادانه بررسي و افشا مي کند. اعلاميه حقوق بشر و شهروند به درستي نتيجه فعاليتها و انديشه هاي انسان دوستانه و انسان گرايانه و تسامح جويانه همين فلاسفه است.

همين احساسات انساني فلاسفه را مردمي تر مي کند. اينان با طرح خردگرايي، خلق فلسفه اي علمي و تکريم علوم و ارائه به مردمان، با پرداختن به تاريخ و نشر انديشه انوار تمدن بايد منطقاً در راه ساختن آينده اي گام بر دارند که ايده آل را جايگزين سنت کند.

2-           اصول  انقلابي

جامعه فرانسه قرن هجدهم، فلاسفه و به ويژه روسو را راضي نمي کند، فيلسوف خالق قرارداد اجتماعي و اميل جايگاهي براي خود و انسان شريف در ميان جامعه نمي يابد. پس به لاک مردم گريزي مي خزد، البته نه براي آن که مردمان را حقير مي شمارد يا از آنان بيزاري جويد، بلکه آنان را متعالي تر مي خواهد. با اين احساس او ديگر تنها به نقد جزئيات و نواقص روبنايي اکتفا نمي کند و به بنيانهاي اصلي جامعه مي تازد.

 

جامعه از خشونت و زورگويي بهره مي کيرد : نا برابريهاي طبيعي جاي خود را به نابرابريهاي اجتماعي و سياسي داده اند و سرچشمه شر از همين جا است. روسو قرارداد اجتماعي  واقعي را در برابر چنين جامعه اي قرار مي دهد. قرارداد اجتماعي که نه اشراف زادگي موروثي را مي پذيرد و نه رهبري از پيش تعيين شده را، تنها نظام درست، پس دموکراسي کلي و عمومي است؛ و قرارداد و پيمان، نمايش اراده عمومي است: رهبري مردم انتقال ناپذير است. قانون هاي مدني بايد داراي قدرت و لزوم اجرايي چون قوانين طبيعي باشد  و در نهايت نظام بايد بر اساس اصل بزرگ برابري اداره شود: برابري در آموزش، در کار و در برابر قانون. با آن که بسياري از انديشمندان به مواردي چون قانون و آزادي و تسامح و ديگر اصول و مفاهيم و شعارهايي اشاره کردند که در انقلاب کبير فرانسه برجسته شدند و تا کنون شعارها و آموزه هاي مقدس مدني فرانسه هستند. با اين حال ژان ژاک روسو را در کنار ديگر فلاسفه مي توان معلم و ملهم بزرگ فکري و احساسي انقلاب 1789 فرانسه و ارزشها و نهاد سياسي آن دانست.