برنامه ادبي باغ آينه با آرمان کريمي گودرزي محقق، نويسنده و مترجم زبان فرانسه درباره جنبش هاي ادبي در قرن هجدهم با وي گفت و گو کرد.

اگر بخواهيم با ديدگاه تاريخي به ادبيات نگاه کنيم، به طور کلي کاري که هنر و در درون آن ادبيات انجام مي دهد، انعکاسي از واقعيت ها هستند. ما حتي در فانتزي ترين آثار ادبي و هنري هم نقش واقعيت را مي بينيم. در سالهاي پايان قرن پانزدهم و در ابتداي قرن شانزدهم، نقاش بلژيکي به نام "ژروم بوش" در آثارش از عناصر و موجودات تخيلي استفاده کرد. وقتي به  تابلو هاي اين نقاش نگاه مي کنيم، در ظاهر همه عناصر فانتزي و خيالي هستند، در صورتي که وقتي وارد ترکيب جزء به جزء اين عناصر خيالي مي شويم، واقعيت ها را درون آن ها پيدا مي کنيم و مي بينيم.

آثار ادبي قرن هجدهم به واقعيت اجتماع توجه مي کند و در عمل مي بينیم که جامعه، عوامل اجتماعي، تاريخي و سياسي، تاثير بسيار زيادي بر ادبيات دارند، ضمن اين که ادبيات هم تاثير بسيار زيادي بر مسائل سياسي، اجتماعي و حتي اقتصادي دارد.

قرن نوزدهم قرن بسيار مهمي است؛ اگر به تغیيرات حکومت هاي سياسي در فرانسه قرن نوزدهم نگاه کنيم، شاهد جا به جايي هاي زيادي هستيم. اگر از امپراطوري اول حساب کنيم و بعد برسيم به بازگشت بوربون ها و بعد از آن انقلاب 1830 و انقلاب 1848، جمهوري دوم و بعد امپراطوري دوم و پس از آن جمهوری سوم، تقريبا بطور همزمان شاهد دست به دست شدن حکومت و شرايط  سياسي را در کنار شرايط اجتماعي هستيم. حال در همين قرن اگر مکاتب ادبي و جنبش هاي ادبي را نيز نگاه کنيم، مي بنيم مدرن ها، رمانتيک ها، رئاليست ها، و سمبوليست ها، هنر براي هنر و اين موج حرکتي جنبش هاي سياسي و ادبي در آن دوره ي تاريخ مشابه و تقريبا يکسان است .

قرن هجدهم به لحاظ تاريخي از سال 1700 شروع شد و تا پايان سال 1799 ادامه پيدا کرد. اين ديدگاه تاريخي ما است، اما از نظر ادبي پايان دوران سلطنت لويي چهاردهم يعني سال 1715 را به عنوان پايان قرن هفدهم (که 15 سال نيز از قرن هجده گذشته است) و پايان قرن هجدهم را سال 1789 يعني وقوع انقلاب کبير فرانسه در نظر مي گيريم. اين زمان بندي به اين خاطر است که شرايط و عوامل آفرينش ادبي و هنري در اين زمان بسيار متفاوت بوده است.

ادبيات و آثار ادبي هيچ وقت بيهوده بوجود نمي آيند. عواملي باعث پيدايش آثار ادبي مي شود که داراي يک هدف هستند؛ حتي اگر هدف̗ فردي نويسندگي باشد که مسلما آن هم داراي يک رسالت اجتماعي است. مثالي مي زنم که کمي از قرن هجدهم فاصله مي گيريم: در قرون وسطي در فرانسه منظومه رولان را داريم و در ايران تقريبا مي توانيم بگوييم يک قرن قبل از آن شاهنامه ي فردوسي را داشتيم. منظومه رولان مجموعه اي حماسي است که در دوران جنگ هاي صليبي ايجاد شده است. در زماني که صليبيون اروپا نيازمند قهرماناني هستند که بتوانند شواليه گري را پيش ببرند و جنگجو باشند؛ در ايران نيز در دوره سلطنت غزنويان شاهنامه يک حماسه پهلواني است؛ ضمن اين که اين اثر بسيار غني تر از حماسه هاي هم عرض خود است، به اين خاطر است که شاهنامه فقط يک حماسه جنگ آورانه نيست و ما با مسائل بسيار زيادي در اين اثر ارزشمند روبرو هستيم؛ ولي به هر حال مي بينيم که در دوران جنگهاي سلطان محمود غزنوي، تا حد زيادي شرايط براي ايجاد يک حماسه مثل حماسه شاهنامه ايجاد مي شود.

قرن هجدهم فرانسه به عصر روشن گري و انوار نيز در جهان معروف است. اين عصر را عصر فيلسوفان نام گذاري مي کنم، زيرا در زماني است که فيلسوفان به عرصه می آیند (فيلسوف يعني دوستدار علم و دانش). در قرن هجدهم ميزان بسيار زيادي آثار علمي، سياسي، و اجتماعي در فرانسه وجود آمد که در نهايت اوج به ايجاد اثر بزرگي به نام دايرة المعارف مي رسد. دايرة المعارف اثري است که تمامي دانسته هاي انساني را جمع آوري کرده است و مخاطب آن نيز عامه مردم هستند، در حقيقت دايرة المعارف اين دانسته ها را از انحصار کليسا و طبقه خاص بيرون آورده و کاري که مي کند اين است که مسائل مختلف را براي مردم باز کرده و در عمل اولين گام را براي برابري داشتن علم و دسترسي به آن ايجاد مي کند که اين "برابري" يکي از شعارهاي انقلاب کبير فرانسه است که در پايان قرن هجدهم اتفاق مي افتد. مسئله اي که وجود دارد و بايد به آن توجه داشته باشيم اين است که چيزي که به عنوان مکتب هاي ادبي تا چند دهه پيش خيلي راجع آن صحبت مي شد، يک عنواني قرار دادي است. مثلا هيچ وقت نمي توانيم بگوييم نويسندگاني چون ويکتور هوگو، آلفرد دوموسه، و لامارتين، رمانتيک ها هستند. در حقيقت نمي توانيم آنها را در يک طبقه قرار دهيم، چون  آثار شان با هم بسيار تفاوت دارد، يعني اين ديدگاه طبقه بندي علمي که بصورت مکتب انجام مي شود تا حد زيادي صرفا قرار دادي است.

جامعه فرانسه در قرن هجدهم جامعه اي است که در آن نظام طبقاتي حاکم است: جامعه  اشراف، کليسا  و ساير مردمان يعني مردمان طبقه سوم، و اين فقط به معني عامه مردم نيست؛ بورژواها، تاجران و بازرگانان نيز جزو اين طبقه محسوب مي شوند. در همين زمان ورشکستگي اقتصادي و تا حدي سياسي طبقه اشراف شروع مي شود و بورژواها که پول فراوان دارند به اشراف قرض مي دهند و بار دولت و حکومت را بر دوش مي کشند، اما امتيازات هميشه از آن̗ دو طبقه اول جامعه است. حال مي بينيم که اولين آثاري که در مورد نظام اقتصادي و اجتماعي است، در همين سال ها بوجود مي آيد.

 اولين متوني که ژان ژاک روسو نوشته و به واسطه آن معروف شده است متني است با عنوان علل و دلايل نابرابري اجتماعي و نژادي؛ در واقع روسو با يک متن و رساله نسبتا اجتماعي و سياسي معروف شده است. "منتسکيو" که نامه هاي پارسي آن بسيار معروف است، خود از طبقه اشراف است. اما شروع مي کند به نقد کردن و به طنز کشيدن جامعه اشرافي فرانسه از ديدگاه دو ايراني از اصفهان؛ مسئله اين است که در حقيقت کساني که خودشان جزو طبقه ي حاکمه هستند، شروع مي کنند به تغيير و دگرگوني شرايط اجتماعي از طريق متون ادبي .

در حقيقت قرن هجدهم عصر روشنگري يا انوار تماماً دوره گذار است. در ابتداي قرن هجدهم ما نزاع بين قدما و مدرن ها را داريم و در پايان قرن هجدهم اين نزاع آن قدر ادامه پيدا مي کند که به انقلاب کبير فرانسه منجرمي شود.

اتفاق ديگري که در قرن هجدهم افتاد، به کمال رسيدن خرد گرايي دکارتي است. اگر بخواهيم کليشه اي صحبت کنيم مي توانيم بگوييم فلاسفه بزرگ قرن هجدهم فرزندان دکارت و نحوه نگرش دکارتي هستند، به همين خاطر وقتي از خرد صحبت مي کنيم، مي بينيم که از اين خرد کلامي نهايتا در قرن هجدهم به خرد تجربي مي رسيم. يعني فقط کلام نيست و مشاهده و تجربه هم در آن هست. ما وقتي کلاسيسيم را مطرح مي کنيم، فقط خرد نيست، يک سري قيود است که قرن هجدهم  اين قيود را کنار مي زند و در کنارش يک مسئله ديگر را اضافه مي کند، مسئله اي که به نور طبيعي معروف است و نگاه تجربي به طبيعت که درادبيات هم مطرح مي شود.

مسئله اي ديگر که مي خواهم بگويم اين است که دوران کلاسيک ها به پايان نرسيده است و ما هنوز هم آثار کلاسيک داريم؛ مسئله اي که در ديدگاه مکتب ادبي وجود دارد اين هست که مي گويم کلاسيک که به وجود مي آيد، باروک از بين مي رود، رمانتيک که بوجود مي آيد کلاسيک از بين مي رود. اين درست نيست، زيرا اين ها در کنار همديگر حرکت مي کنند و در دوران هايي يکي از آنها  اوج پيدا مي کند.