ادبيات تطبيقي و روش شناسي 1
ادبيات تطبيقي و روش شناسي
آرمان كريمي گودرزي
بررسيهاي تطبيقي
تطبيق يا مقايسه
هنگامي که از تطبيق، روش تطبيقي و يا ادبيات تطبيقي نام مي بريم، پرسشي مطرح مي شود که « آيا واژه هايي چون مقايسه، تشابه يا قياس را مي توان با تبيق هم معنا تلقي کرد؟ يا ادبيات تطبيقي را ادبيات مقايسه اي ناميد؟» در به کار گيري اين واژه ها بايد توجه داشت که ميان معناي ظاهري آنها و کاربردشان در يک روند و روش مطالعاتي تحقيقاتي تفاوتي عمده وجود دارد.
گاه در اين گونه بررسيها، واژه " مقايسه "ترجمه و معادل واژه فرانسوي comparaison يا انگليسي comparison محسوب مي شود. در واقع، شرح اين واژه در فرهنگها و لغتنامه هاي مختلف چنان است که آن را «عملياتي» مي خوانند «که از طريق آن دو يا چند موضوع يا شيئ را در يک روند بررسي گرد مي آورند تا شباهتها و اختلافهاي آنها را بر جسته و مشخص سازند.»[i] در چنين حالتي و هنگامي که ميان آن موضوع ها و اشياء سنخيت و وجه اشتراک ماهوي موجود نباشد واژه مقايسه از ريشه قياس مناسب تر مي نمايد.
کندياک[ii]، فيلسوف فرانسوي قرن 18 ميلادي، و پيروانش مکرر واژه comparaison را در نوشته هاي خود به کار برده اند:
« نظر به اين که ما مي توانيم ذهن و توجه خود را معطوف به يک پديده نماييم، پس در عين حال و به طور هم زمان متوجه دو پديده و شيئ بشويم. بنا بر اين، در عوض دو مشاهده مجزا از يک مشاهده بهره مي جوييم و همانگونه که آنان را به طور همزمان هم مشاهده مي کنيم و هم بررسي شان مي کنيم، بدون آن که عاملي غير از عينيت و مشاهده تاثير بگيريم. باري معناي فعل comparer (که با تلقي بالا شايد بتوان مقايسه کردن ترجمه اش کرد) چنين است. پس مقايسه، چيزي جز توجه و مداقه دو گانه نيست.» [iii]
هدف تطبيق
بنا بر اين تنها با اين تعريف، چنانچه مقايسه و تطبيق را کاملاً هم معنا بدانيم، به نظر مي رسد که هدف تطبيق فقط شناهخت و تميز شباهتها و نکات مشابه و موارد تفاوت و اختلاف ميان پديده هايي است که مورد مقايسه قرار مي گيرند تا در نهايت با در نظر گرفتن نکات تشابه و افتراق، آن پديده ها را شبيه با يک ديگر بنامند.
با نگاهي به نوشته کندياک در مي يابيم که اين فيلسوف فرانسوي تنها به ديد و مشاهده مضاعف و دوگانه اشاره کرده است و در اين صورت، واژه معادل فارسي «مقايسه»، شايد مناسب تر به نظر برسد. ولي اگر در اين مشاهده دو گانه به همگوني ماهوي ميان دو پديده توجه شود ديدگاه ما فراتر از مقايسه محض خواهد دفت.
در چنين حالتي و با توجه و رجوع به تعريف کندياک از comparaison بايد از خود بپرسيم که« آيا هدف از اين نوع بررسي تنها کشف شباهتها و تفاوتها است يا دامنه اي فراتر را در بر مي گيرد؟»
آنچه مسلم است شباهتها و تفاوتهاي دو پديده يا به عبارتي تنها مقايسه ساده و نتيجه گيري تقارن و تشابه دو يا چند پديده، بي هيچگونه ارتباط ذاتي با يک ديگر، مشکل عمده اي را براي پژوهشگر حل نخواهد کرد و نمي تواند تنها هدف براي يک پژوهش تطبيقي باشد. بلکه اين مقايسه تنها يکي از ابزارهايي است که در اين مطالعات به کار گرفته مي شودو محقق در پي مواردي بس فراتر از آن است.
به طور اجمالي روش تطبيقي «روندي است که از مقايسه هاي ميان اشکال مختلف يک مقوله پديداري، يک نوع موجود، يک گونه ارگانيسم يا يک شکل عملکرد بهره مي کيرد، تا نه تنها شباهتها و اختلافهاي ميان موضوعهاي بررسي را مطرح سازد بلکه روابط دروني آنها را نيز کشف و نمايان کند.»[iv] در واقع، در ادبيات تطبيقي نيز کشف و فهم روابط دروني و تعامل ميان دو يا چند ادبيات هدف، موضوع و جان سخن است.
[i] Dictionnaire critique, p. 154
[ii] Condillac, Etienne Bonnot de, 1714-1780
[iii] Condiallac, Logique, partie I, ch. VII.
[iv] Ibid.